روزگــاری است که من عاشق رخسار توام
بی جهت نیست که در کوچـه گرفتار توام
گفته بودی که طبیب دل بیـماری
پس طبیب دل من باش که بیمار توام
----------------------------------------
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
کـه دگر با تو از اینگونه خطاها نکنم
بوسه دادی چو برخاست لبت از لب من
توبـه کردم که دگر توبه بی جا نکنم
---------------------------------------
هرکه او همرنگ یار خویـش نیست
عشق او هم آب و رنـگی بیش نیست
----------------------------------------
دوری پایان دوستی نیست بلکه لطیف ترین غم دنـیاست پس به فکرتم از راه دور
----------------------------------------
هر گاه از قلبهای بی عاطفه خسته شدی کـسی رابه یاد آور که همیشه به یاد توست
----------------------------------------
عهد کردم که بدهکار نباشم به کسی
وای از دست محبت که بدهکار توام
----------------------------------------
اگر دل سپردن به یادت خطاست
به تکرار باران خطا میکنم
----------------------------------------
به چه می خندی تو ؟ به مفهوم غم انگیز جدایی به چه چیز ؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ، به چه می خندی تو ؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد . به چه می خندی تو ؟ به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست خنده دار است بخند !
----------------------------------------
نترسـم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی ؟
----------------------------------------
کــاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد
تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی .